ترس!
دیروز بعد مدت ها خونه خالی افتاده بود دستم.
تازه فهمیدم که جنبه خونه خالی رو ندارم. نمیدونم نمیرم بیرون چرا نمیرم؟ جنبم کم شده؟ حوصله ام کم شده!
شاید شده، دیگه حوصل این و اون رو ندارم. اعصابشم ندارم. بودن با کسیو. میترسم از خودم که بپیچم. بپیچم چیزی بشم که نیستم. وقتی اعتقاداتت برات بی ارزش میشن. میشی اینی که من هستم. شدم آدمی که دیگه حتا پولم براش بی ارزش شده. شدم دنیای وسیله ها.
دیروز که خالی بود، باز هوا زد به سرم. باز احمقانه بازیام گل کرده بود. داشتم در به در تو سوراخای اتاق دنبال سیگارم میگشتم که دود کنم بره هوا.
باورم نمیشه، منی که دو سال پیش مینالیدم از درب و دیوار این شدم. نمیرم بیرون، که میدونم ضعیفم، نمیرم بیرون که میدونم کم میارمو. در میارم پاکتو. نمیرم بیرون که آتیشی روشن نکنم.
میترسم حتا، میترسم تنهایی بیرون رفتن رو. میترسم که باز دوباره احمق شم. میترسم که.
آدمی شدم که حتا حوصله خودشم نداره. توقع زیاده. آدما زیاد شدن. مستقیم میخوام برگردم به دوران کودکیم. همونجا بگم نخواستیم دنیارو همون شب راحت شم. اصل مشکل سیگار کشیدن نیست. اصل نبودن منم، اصل اینه من دیگه من نیستم. این دیگه شبیه من نیست. یک آدم دیگست. خسته است. شکسته است، دلش شاید عقلش شاید اعتقاداتش. شکسته اما! خیلی بیشتر از چیزی که خیال کنی . . .
یک بلیط یک طرفه به کودکیم میخوام جائی که بگم خسته نباشید جماعت.
تازه فهمیدم که جنبه خونه خالی رو ندارم. نمیدونم نمیرم بیرون چرا نمیرم؟ جنبم کم شده؟ حوصله ام کم شده!
شاید شده، دیگه حوصل این و اون رو ندارم. اعصابشم ندارم. بودن با کسیو. میترسم از خودم که بپیچم. بپیچم چیزی بشم که نیستم. وقتی اعتقاداتت برات بی ارزش میشن. میشی اینی که من هستم. شدم آدمی که دیگه حتا پولم براش بی ارزش شده. شدم دنیای وسیله ها.
دیروز که خالی بود، باز هوا زد به سرم. باز احمقانه بازیام گل کرده بود. داشتم در به در تو سوراخای اتاق دنبال سیگارم میگشتم که دود کنم بره هوا.
باورم نمیشه، منی که دو سال پیش مینالیدم از درب و دیوار این شدم. نمیرم بیرون، که میدونم ضعیفم، نمیرم بیرون که میدونم کم میارمو. در میارم پاکتو. نمیرم بیرون که آتیشی روشن نکنم.
میترسم حتا، میترسم تنهایی بیرون رفتن رو. میترسم که باز دوباره احمق شم. میترسم که.
آدمی شدم که حتا حوصله خودشم نداره. توقع زیاده. آدما زیاد شدن. مستقیم میخوام برگردم به دوران کودکیم. همونجا بگم نخواستیم دنیارو همون شب راحت شم. اصل مشکل سیگار کشیدن نیست. اصل نبودن منم، اصل اینه من دیگه من نیستم. این دیگه شبیه من نیست. یک آدم دیگست. خسته است. شکسته است، دلش شاید عقلش شاید اعتقاداتش. شکسته اما! خیلی بیشتر از چیزی که خیال کنی . . .
یک بلیط یک طرفه به کودکیم میخوام جائی که بگم خسته نباشید جماعت.
والا!
عینکم، چاقو زندگی ام است. وقتی تمیز است.
یعنی آماده است، برای بریدن افکارم.
و سال هاست جای انگشتانت بر شیشه اش مانده است.
مبادا قسمتی از افکارم را ببرد.
یعنی آماده است، برای بریدن افکارم.
و سال هاست جای انگشتانت بر شیشه اش مانده است.
مبادا قسمتی از افکارم را ببرد.
خرما، خدا
آزادی ام.
اینگونه است.
او خرما را خدایش می داند.
من خرما را شیرینی چایی ام.
و هردو در کنار هم میخندیم.
اینگونه است.
او خرما را خدایش می داند.
من خرما را شیرینی چایی ام.
و هردو در کنار هم میخندیم.
اشتراک در:
پستها (Atom)
