یه بلیط یه طرفه به طرف نا کجا آباد تنها دوای درد من است.
این زندگی مال من است
این زندگی مال من است.
من که قرار نیست تا ابد زنده باشم.
میخواهم راه بروم، میخواهم در آسمان ها پرواز کنم.
میخواهم تا وقتی زنده هستم زندگی کنم.
میخواهم قانون های زندگی را بشکنم نه آنکه انها را خم کنم.
میخوام با تمام پول های زندگی ام آتشی از محبت درست کنم.
اما حیف که تو نمیگذاری ...
من که قرار نیست تا ابد زنده باشم.
میخواهم راه بروم، میخواهم در آسمان ها پرواز کنم.
میخواهم تا وقتی زنده هستم زندگی کنم.
میخواهم قانون های زندگی را بشکنم نه آنکه انها را خم کنم.
میخوام با تمام پول های زندگی ام آتشی از محبت درست کنم.
اما حیف که تو نمیگذاری ...
یه مشت دلار ...
با یه مشت دلار میشه یه دنیای جدید ساخت ولی هرکاری بکنی نمیتونی یه چسب خوب پیدا کنی قلب کسی رو که شکوندی بچسبونی درستت مثل روز اولش ...
خسته ام ...
اینجا هوا سرد است، آنجا چه طور؟
اینجا دلی شکسته است، آنجا چه طور؟
اینجا مردی تنهاست، آنجا چه طور؟
اینجا دلی شکسته است، آنجا چه طور؟
اینجا مردی تنهاست، آنجا چه طور؟
رانندگی خودکشی بدون مجازات
نه جان شما تو ایران بشینی پشت ماشین یعنی کاملا جونت رو بوسیدی گذاشتی کنار، طرف (راننده) با 60 تا خیابون یه طرف رو میره آخرش هم میگه میثم جون دیدی حال کردی؟ ترافیک رو دور زدیم؟ باو یکی نیست بهش بگه قربونت بشم یک وقت یه ترافیک دور زدن هماناو دور زدن ازرائیل از ما همانا! فکر خودت نیستی فکر مردم دیگه باش، بعد جالبیش این آخر کار هم میگه ببین تو تهران باید زرنگ بازی در بیاری وگرنه راننده نمیشی.
عروسی
پو میشی میری عروسی یک کم حال بیای بدتر عزا میشه برات، همه کت و شلوار مشکی زدن انگار عزاداری عمشون اومدن. بعد فامیل عروس و داماد هم که یه نوحه خون میارن اون وسط برات عزاداری میکنه آخرشم شما میمونید و 4 ساعت وقت تلف کردن حالا باز یه غذا درست و حسابی بدن یه چیزی میگو میزارن اون وسط خو من که دوست ندارم اینجا چیکار کنم؟ شب میای خونه میری طرف یخچال عکست رو ببینی اون موقع فکر میکنی یکی از برادران دالتونی آخرشم اینکه مامانی به دلیل حضور در عروسی هیچ غذای خاصی درست نکرده و شما می مانی و یک شب خاطره انگیز ...
نکنید تر خدا این کار هارو نکنید، یه شب عروسی رو باور کنید این حرفا رو نداره اصلا گناه کنید آقا پای من (حالا نکه برید حال کنید بگید فلانی گفت) ولی دیگه اینقدر سه بازی نباشه. غذا هم میدید میگو میدید کلاس داشته باشه نون و پنیر و سبزی هم کنارش بزارید باو ما کلاس نداریم به کی بگیم؟
نکنید تر خدا این کار هارو نکنید، یه شب عروسی رو باور کنید این حرفا رو نداره اصلا گناه کنید آقا پای من (حالا نکه برید حال کنید بگید فلانی گفت) ولی دیگه اینقدر سه بازی نباشه. غذا هم میدید میگو میدید کلاس داشته باشه نون و پنیر و سبزی هم کنارش بزارید باو ما کلاس نداریم به کی بگیم؟
لیلی و مجنون
حکایت من و کفتر ها هم شده حکایت لیلی و مجنون، این پدر سوخته های بی جا و مکان، این کله رو با توالت سیارشون اشتباه گرفتن، هرجا میرم آخرش به یه حمام تموم میشه.
خر ما از بچگی اعصاب نداشت
یه روز صبح که میخوای از خواب بلند بشی ساعت باهات لج میکنه عمرا اگر بزاری 5 عمرا عمرا 5 زنگ بزنه میزاره قشنگ 6 زنگش رو میزنه حالا بلند شدی میبینی کو چایی؟ همه رو شبونه کشیدن بالا توش آب بستن کسی نفهمه خالیه داری چایی دم میکنی یادت میوفته تازه نماز نخوندی حالا ساعت چنده؟ 6:30 باید 7 سر قرارت باشی میای وضو بگیری حسش نیست بری دستشویی، توی آشپزخونه وضو میگیری لیز میخوری با سر میری پذیرایی بشقاب ها و شترق پخش زمین میشی خلاصه اینکه وقتی هم لباس پوشیدی زدی بیرون تازهمیبینی بله درب ها هم قفل حالا نه یکی نه دوتا نه سه تا! باید 4 تا درب رو باز کنی بزنی بیرون آخرش هم یا وسط پله ها یادت میوفته یه چیزی رو جا گذاشتی یا یادت میره عین 4 درب رو ببندی. حالا رسیدی وسط خیابون زیپ باز و... رو ولش کند لباس رو برعکس پوشیدی همه چپ چپ نگات می کنن که از اون بالا کفتر میاید و روزت رو تاریک میکنه.
باز هم سرنوشت
من آخر نفهمیدم سرنوشت ما نوشته شده یا نه؟ اگر نوشته شده این ماجرای اختیار چیه این وسط خودش رو ول داده؟ میگن همچین به دنیا اومدی یه کتاب میدن دست این فرشته ها سرنوشتت معلوم میشه خو دیگه وقتی قرار معتاد بشی الان میخوای چه غلطی بکنی که معتاد نشی؟ بعد جالبیش اینجاست که میگن اختیار هم داری؟
خر با بارش گم شد!
اونی رو که دوست داری، دوستت نداره، اونی رو که دوستت داره، دوستش نداری.
خلاصه تو عشق یک وقت ها یه خر تو خری میشه که خر تو خر بودنش شک میکنه.
خلاصه تو عشق یک وقت ها یه خر تو خری میشه که خر تو خر بودنش شک میکنه.
روزگار سگیه سگی ...
هی اشتباه نکنید اصلا بحث سیاسی نیست
هی آقا تو برو بیرون اینجا محل تبلیغات نیست!!!
هی یارو برو برین مگه گدایی ممنوع نیست؟
آهههههه بوق نزن پدر سگ یک کم شعور به خرج بده دیگه!!! شترق!! .......
هی آقا تو برو بیرون اینجا محل تبلیغات نیست!!!
هی یارو برو برین مگه گدایی ممنوع نیست؟
آهههههه بوق نزن پدر سگ یک کم شعور به خرج بده دیگه!!! شترق!! .......
نگهبان جوان
اون خیلی جوان بود اما تو زندگی سختی های زیادی کشیده بود تازه از جنگ برگشته بود و خانواده اش رو از دست داده بود امیدی برای زندگی نداشت اما به کمک دوستش و به لطف حضور در جنگ و توانایی استفاده از سلاح نگهبانی در جنگل رو به عهده گرفته بود. تنها چیزی که اون رو میتونست آروم کنه قدم زدن در جنگل های طول و دراز بود. طبیعت تمام بدون هیچ اثری از هیچ انسانی همه جا بوی خدا میداد و این تنها چیزی بود که اون رو آرومش میکرد.
سرنوشت شخمممم نزننننننننن زندگی مارو ...
چه خوب است سلاحی که گلوله اش جرات باشد
پرایدی که کمربندش درست باشد.
ای کاش میشد در وسط بیابان بی آب وعلف زندگی بارها را زمین گذاشت و بی ترس از سرنوشت راهزن یک استراحت کوتاه زیر سایه ی درخت مرگ کرد.
پرایدی که کمربندش درست باشد.
ای کاش میشد در وسط بیابان بی آب وعلف زندگی بارها را زمین گذاشت و بی ترس از سرنوشت راهزن یک استراحت کوتاه زیر سایه ی درخت مرگ کرد.
چه کار کنم از دست این دندون خراب؟
روزی که تو را دیدم فهمیدم که دیگر باید به سراغ قلبم بروم، آن خانه ی کهنه را آب و جارو کنم و سر و سامانی بهش بدهم تا جای زیبایی برای تو شود، همه جا را با دقتی تمام تمیز کردم تا تو به آسانی در آن زندگی کنی. در های قلبم را به سوی تو گشودم و تابلوی ورود ممنوع را کنار گذاشتم تا تو گم نشوی حتی به پلیس هایی که بر سر راه تو بودند پول دادم تا اگر وسایلت را با تریلری میاوری آنها بگذارند وارد قلبم شوی اما ...
خیلی بی معرفتی ...
امروز صبح بلند شدم تا شاید تو را ببینم، نگاهی چپ چپ به تلفنم میکنم ببینم چیزی از تو برایم آمده؟ با نا امیدی به دستشویی میرم تا شاید باز هم خبری از تو بشه اما باز هم باید منتظر بمانم صبحانه را نوش جان میکنم ولی باز هم خبری از تو نیست؟ یعنی چه؟ قهر کرده ای؟ مگه من دیشب چه حرفی زدم؟ باور کن خودت بهم پیامک زدی که منتظر باشم من که میخواستم بیام و ازت مثل همیشه خرید کنم اما تو بودی که گفتی این بار رو مهمون من باش، نگفتی؟ چرا؟ پس چرا اینقدر منو منتظر میزاری؟ من و تو که این حرفا رو نداشتیم؟ داشتیم؟ اون زمان ها که راه و بی راه پیامک می فرستادی چیشد؟ الان فراموش کردی مارو؟ نمی دانم باز هم روزم شب شد اما ...
آدم یا حیوان؟ مسئله این است.
بعضی وقت ها واقعا دلم از بعضی از آدم بزرگ ها میگیره، مگه قرار چقدر تو این دنیا زندگی کنیم؟ اصلا چرا داریم زندگی میکنیم؟ این روز ها همش به خودم میگم اصلا برای چی من زندم؟ سوالیه که یه مدت تو این مغز پوکم افتاده و هیچ جوابی براش ندارم. وقتی میرم تو خیابون آدم هایی رو میبینم که دنیاشون این که ساعت 7 شب بزنن بیرون بگردن خندم میگیره از این همه سادگی، وقتی یه بچه 5 ساله رو میبینم که برای یه تفنگ گوگولی کوچولو زمین و زمان را جلوی چشمان مادرش میاره از تعجب دهنم باز میمونه بعضی وقت ها واقعا فکر میکنم هدف انسان بودن چیه؟ تفنگ داشتنه؟ ماشین داشتنه؟ واقعا هدف چیه؟ مگه تفاوت یه انسان با یک حیوان چیه؟ من که هنوز نتونستم تفاوتی پیدا کنم ...
بچگی کجایی؟ که یادت بخیر ...
بچه که هستی میگی زودتر بزرگ بشم زودتر آدم بشم برم بین مردم برای خودم کسی بشم ولی وقتی میری تو جوانی میبینی نه خیر آقا اصلا هیچی از ذهنیتی که تو داشتی تو دنیا وجود نداره دنیای کوچیک و بی کلک تو نیست و نابود میشه حالا با مجموعه ی بی نظیری از کلک ها، دروغ ها و دورویی های آدم هایی روبرو هستی که تا پییروز بهت لبخند میزدن و باهات بازی میکردن حالا میبینی اگر کسی به تو میگه دوستت دارم یعنی باهات کار داره اگر کسی دوستت میشه تنها دنبال منافعش هست.
بازی مسخره زندگی ...
تو هرجای عالم که بری نگاه کنی یه دلیلی میتونی پیدا کنی که زندگی کنی بجزء جایی که تو هستی، وقتی اصلا تو فکر میکنی که انگیزه ات برای زندگی چیه به هیچ نتیجه ای نمیرسی آخرش هم هی میشنوی که انگیزه داشته باش انگیزه داشته باش یکی نیست بگه آخه تویی که 10 سال رفتی مدرک دکترا گرفتی یا تویی که ادعات میشه چقدر تجربه داری مگه میشه انگیزه رو بری مثل قوه تلخ از هر بقالی ای بخری؟ حالا جالب هم اینجاست که آخر سر کار بهت بر میگردن میگن همش تقصیر کار خودتی باید انگیزه داشته باشی باید فلان داشته باشی تو هم که همین طور دهنت میچسبه به زمین که واو چرا اینقدر مردم کوتاه فکر هستند؟
LittleBigPlanet 2 سه بعدی را پشتیبانی می کند!.
نسخه جدید LittleBigPlanet یکی از مهم ترین عنوان های سونی در سال 2011 خواهد که به نظر می رسد سه سیستم سه بعدی پشتیبانی نمی کند. این را Mark Valledor از سونی اعلام کرد.کسی که شیطان را می شناخت
روزی روزگاری شیطان به فکر سفر افتاد.
با خود عهد کرد تازمانی که انسانی نیابد که بتواند او را به حیرت وا دارد، از این سفر بر نگردد.
نیم دو جین روح را در خورجین ریخت. نان جویی بر داشت و به راه افتاد.
رفت و رفت و رفت.
هزاران فرسنگ راه رفت تا اینکه تردید در دلش جوانه بست که شاید تصمیم غلطی گرفته باشد.
در هیچ کدام از جاده های دنیا به هیچ بنده ای که توجه او را جلب کند و یا حتی کنجکاوی او را بر انگیزد، بر نخورد. دیگر داشت خسته می شد.
با خود عهد کرد تازمانی که انسانی نیابد که بتواند او را به حیرت وا دارد، از این سفر بر نگردد.
نیم دو جین روح را در خورجین ریخت. نان جویی بر داشت و به راه افتاد.
رفت و رفت و رفت.
هزاران فرسنگ راه رفت تا اینکه تردید در دلش جوانه بست که شاید تصمیم غلطی گرفته باشد.
در هیچ کدام از جاده های دنیا به هیچ بنده ای که توجه او را جلب کند و یا حتی کنجکاوی او را بر انگیزد، بر نخورد. دیگر داشت خسته می شد.
نیمی از کاربران Xbox Live عضو Gold هستند.
Dennis Durkin رئیس بخش بازاریابی سرگرمی های مایکروسافت می گوید حدود 12.5 میلیون نفر از کاربران XBL عضو Gold هستند.Inception بازی می شود.
کریستوفر نولان کارگردان مطرح و اسکار گرفته ی هالیوودی به تازگی خبر داد که برنامه ای برای ساخت اقتباسی از فیلم تازه ساخته خود Inception دارد.نولان اطلاعات زیادی درباره بازی خود نداد، هیچ تاریخی برای عرضه اعلام نکرد، او حتی درباره سبک و پلتفورم ها نیز صحبت نکرد.
تنها گفت : سازندگان حرفه ای در حال ساخت آن هستند و بازی زودتر از 2015 عرضه نمی شود.
دوست واقعی ...
راستشو بخواید من تو زندگیم دوست زیاد داشتم و با بعضی هاشون بیش از 10 سال که دوست هستم. اما بعضی وقت ها به بعضی از دوستی ها حسودیم میشه بعضی ها واقعا دوست هستند و بی نظیرند یادش بخیر راهنمایی بودم که یکی از بهترین دوستام متاسفانه به دلیل بی توجه ای یه راننده از خدا بی خبر تصادف کرد و عمرش رو داد به شما، یادش بخیر چه دوران خوبی داشتیم شاید از اون موقع به بعد من هیچ وقت مثل قبل نشدم. حالا چرا این هارو میگم؟ یه داستان خیلی جالب خوندم که منو یاد اون روز ها انداخت :
یک قاتل حرفه ای
اگر منو بشناسید که می دونید تمام زندگیم Assassin's Creed هست اگرم نمی شناسید که باید این مطلب رو بدونید.
آخرین نسخه از این سری بازی به اسم Brotherhood عرضه شد. زیاد اخبار بازی رو دنبال نمی کردم یعنی دیگه مثل قدیم اصلا حوصله دنبال کردن اخبار بازی ها رو ندارم صبر میکنم بازی که اومد میرم میگیرم دیگه حالا چه کاریه هی تو کف یه بازی باشم؟ وقت اضافه که نیاوردم.
آخرین نسخه از این سری بازی به اسم Brotherhood عرضه شد. زیاد اخبار بازی رو دنبال نمی کردم یعنی دیگه مثل قدیم اصلا حوصله دنبال کردن اخبار بازی ها رو ندارم صبر میکنم بازی که اومد میرم میگیرم دیگه حالا چه کاریه هی تو کف یه بازی باشم؟ وقت اضافه که نیاوردم.
یادش بخیر ...
قرار بود من و رضا توی این وبلاگ بنویسیم اسمش رو هم رضا انتخاب کرده بود اما متاسفانه انگار همکاری ما دوتا روی زمین غیر ممکن هست و تو این مدت اینقدر برای هر دومون مشکل پیش اومد که اصلا وبلاگ رو از یاد بردیم ولی حالا که رضا نیست و جاش هم خالی هست من تصمیم دارم خودم بگردونمش نمیدونم قرار چی بنویسم توش یا اصلا مینویسم؟ یا نمی نویسم؟ ولی فقط همینقدر بگم که یادش بخیر ...
اشتراک در:
پستها (Atom)