پیر مرد

صدای زنگ درب آنچنان او را ترساند که چند متری از جایش پرید و به محکمی بر روی صندلی افتاد، تپش قلب هایش تند تر شده بود آخه نمی دانست چه کسی آن موقع شب می تواند درب خانه ی او را بزند آن هم خانه ای که شاید  ماهی یک بار کسی به آنجا سر میزد، سکوت آرامش بخشی برایش بود، در این فکر بود که ممکن است مزاحم بوده باشد نه شاید هم آشغالی هست همین طور که افکار از ذهنش می گذشت یک بار دیگر صدای زنگ آمد اما این بار بلند تر و طولانی تر باز هم احساس ترس میکرد و دیگه این بار مطمئن بود که مزاحم یا رهگذر نیست. با آرامی از روی صندلی بلند شد و به سمت دمپایی های کهنه اش رفت آنها را پوشید، به نظر می آمد سال هاست که آنجا هستند و دیگر به مانند خانه و صاحب شان پیر و فرسوده شده اند. در کنار پنجره به دنبال کبریت گشت و بعد چراغ نفتی را در دستش گرفت و آن را با آخرین کبریت باقیمانده روشن کرد، باز هم صدای درب می آمد و این بار فریاد زد آمدم بابا آدم، مگر عزرائیل دنبالت کرده؟  از دو اتاق تو در تو گذشت تا به درب حیاط رسید و دستش را در جیبش کرد و کلید درب را در آورد، دیگر پیر شده بود و دستهایش به لرزه افتاده بودن اینکه بدون کمک دست دیگرش به راحتی کلید را در قفل کند برایش سخت بود آهی به نشانه ی ناراحتی از روزگار کشید و چراغ نفتی را به آرامی در گوشه ای گذاشت و با دو دست مشغول باز کردن قفل شد، درب را گشود و پای در حیاط گذاشت، همه جا ساکت بود انگار هیچ موجود زنده ای در حیاط نیست درختان آرام به خواب رفته بودند و حرکتی نمیکردن و چمن ها به زیبایی به یک سمت جهبه گرفته بودند، پیر مرد از میان بوته ها گذشت و چندین درخت را پشت سر گذاشت، هوا واقعا سرد بود و او احساس سرما میکرد و در دل خود به آن غریبه بد و بیراه میگفت چرا که آن موقع شب هرکه بود چه کار واجب چه برای تفریح، باعث شده بود پیر مرد از وقت استراحت خود بزند و او اصلا این را دوست نداشت بلاخره به درب خیابان رسید و باز هم مشغول باز کردن آن شد اما این بار به راحتی با یک دست کلید را وارد قفل کرد و درب را گشود که بهترین فردی را که سال ها منتظرش بود را در مقابل چشمانش دید ...

نمی دانم، هیچ چیز را نمی دانم.

فصل ها می آیند و می گذرند و تو هیچ کاری نمی توانی بکنی، تابستان جای خود را به پاییز می دهد و پاییز به زمستان و زمستان به بهار، زمین سبز می شود، زرد می شود و  سفید می شود و تو تنها می توانی آنها را تماشا کنی ایکاش می توانستی.

ایکاش می توانستی جلوی خرد شدن دانه برگی را بگیری که با امید های بسیار در بهار شگفته است و در پاییز سرنوشت، آن سرنوشت ستم کار و ظالم آن را بر زمین سرد می اندازد تا زیر پای انسان ها خرد شود، شکسته شود و تو تنها می توانی نظارگر آن باشی، چقدر سخت است بگویی همه چیز درست می شود وقتی می دانی حتی تکه ای از پازل زندگی را هم حل نکرده ای.

خشنودی از آنکه دیگر زمستان از جلویت گذشته است اما نمی دانی سرمایی که در زمستان نهفته است آنقدر طولانی است که از بزرگراه تو نخواهد گذشت؟

سرما بد است؟ یا خوب؟ نمیدانم، هیچ چیز را نمیدانم، اما این تنها زمستان است که در خانه ی دل تو لانه کرده است، ایکاش میتوانستی زمستان را از خانه ات بیرون کنی و بهار را در آن جای دهی، ایکاش می توانستی ...

خبر نگار تا نصفه تو لجنی خودت بی خبری

حالا اگر فکر میکنی میتونی زندگی رو بلند بکنی بزنی زمین، خوب بزن ببینم! فقط تر خدا ویگور کشتی کج بر ندار که هم من میدونم هم خودت که تو اینکاره نیستی، زندگی هم از این پشم های تو خالی نیست که وایسه نگات کنه که تو بندازیش زمین، خودتم لوس نکن، کی زیر بار زندگی کمرش شکسته که تو دومیش باشی؟ هیچ اتفاق خاصی نمیوفته یک کم فشار هم میخوای بهت نیاد؟ یک کم واقعبین باش دیگه، اینقدر هم نشین این ور و اون ور خودت رو بگیر البته نا رفیق چند ساله ات هم هست میگی چیکارش کنی؟ خو ولش کن اصلا برو بزن تو دهنش ؟ خشنه؟ خب نزن تو دهنش برو بهش بگو عوضی غلط کردی برا چی دلت نمیاد؟ یادت نره باهات چیکار کرد؟ اره خب اگر یادت بره بهتر بلاخره تو یه تفاوتی نسبت به آدمای دیگه داری، نداری؟ احساس گناه میکنی؟ موافقم منم احساس میکنم! اره یادش بخیر بچه ها میگفتن دوماه پیش آدم نبودی ولی خودت و خودم میدونیم که دوماه پیش بهتر بودی یه چیزی اون تو داره وول میخوره میگه کجایی مرد دو ماه قبل؟ بیخود تقصیر این و اون ننداز جنبه ات کم بود بابا! البته اون ارو سنین هم نقش مهمی تو انحراف تو داشت، بهت گفتم صد بار به حرف این پسره که سر 18 سالگی نامزد کرده گوش نکن ولی تو برعکس به حرفای من گوش نکردی حال بیخیال کار از کار گذشته برو ماهی رو از تو آب گل آلود بگیر که هنوزم تازه است، چی؟ قلاب نداری؟ بهونه بیخود نیار دیگه خودت رو میخوای سرت کلاه بره، سر من لطفا کلاه نزار باشه؟ با دست بگیر! کثیف میشی؟ آهان خوب شد یاد آور شدی الان دیگه خیلی تمیزی؟ تا نصفه رفتی تو لجن؟ خودتم خبر نداری؟