حرمت ///

خواستم بگم حرمت نگه دارید. ارتش مقدسه، نکشید پائین حرمتش رو برای خنک کردن دلتون یه زمانی یه دورانی یه وقتی یه آدمایی تو این ارتش بودن که اگر نبودن معلوم نبود شماهایی که دارید مینالید در نبودنشون چه خاکی میریختید تو سرتون.

گربه و موشه ...

من فکر میکنم یه مناقصه چیزی باید بزارن بین موش ها و گربه های شهر.
و بعدش هم موش هارو برنده مناقصه اعلام کنند.
از فردا ببینیم چندتا موش شب گربه پلو دارند مثلا.
حداقل آمار یکی از اینا کم بشه.

ده ...

دو مکالمه کشف شده از 10 سال آینده :

اولی : حسابی ریدیا
دومی : نه بابا اختیار داری شما بیشتر میرینی
اولی : این حرفا چیه شما لطف داری. ریدن از خودتونه

...

صدا ...

یه قدم، دو قدم، سه قدم ///
یک صدا، دو صدا، ث صدا ...

یه شکارچی، اسیر شکارش که شود، دنیایش تمام می شود ///

سرما ...

این سرماخوردگی های جدید، سر تا پا کرمن ها ///

این چه مدلشه آخه؟ سرما خوردم، همش حس میکنم خستم، همش هم باید برم دستشویی.
خیلی ستمه یعنی !!!!

زندگانی ...

روز ها از تهران مینالند. چس ناله می کنند.
از آب مینالند، از نان، از شام، از هر کفتی

و بعد در سوالات می گویند هیچ جا تهران نمی شود ///

میسازیم با چنین مردمی هر روز و هر شب.

یهو ...

همه چیز یهو شروع میشه. از یه سلام و اینا.
یهو میبینی فاصله گرفتین.
یهو میبینی با هم نیستین.
یهو میبینی دستش تو دست یکی دیگس.
یهو میبینی دیگه اون مال تو نیست.

همه اینا یهو آغاز میشه. یهو هم تموم میشه اما باهاشون تموم میشی.

مِمِنتو ...

مِمِنتوی بنده :

من : سلام چه طوری؟
دوستم : خوبم ممنون.
من : آقا یه کاری باهات داشتم.
دوستم : چه کاری؟
من : هاون؟ منظورت از کار چیه؟ متوجه نشدم؟
دوستم : تو گفتی باهام کار داری
من : هاون؟ آهان، یادم رفت بیخیال ...

ثانیه ها خیلی مهمن ها ...

...

آدما که نباید همه حرفاشون رو بزنند. یه نگاه به نوع تایپشون هم بندازی میتونی بفهمی همه حرفاشونو ...

اطمینان ...

تو فیس بوک یک سوال بود با دیدن کاندوم احساس امنیت میکنید؟

اکثر دختران ( البته بعد دیدن کاندوم خانوم حساب میشن ) جوان زده بودن بلی.
تو این میان یه آقایی هم زده بود بلی.

همم ...

شب های جمعه ...

پنج شنبه ها برای افراد مجرد به طور کل تخمیه ...
اکثرا یا در تختخوابن یا بیرون سر قرار.

مجرد ها باید بشینند اینجا تو این بلاگ دری وری بگن.

قدیما ...

یک فامیل هم داریم خیلی خاطره است این مرد.

هر وقت میخواد آدرس بده کل تهران رو به شکل قدیم اینا آدرس میده.
با پدر جان هم میشینند آدرس رو بررسی می کنند اون وقت. میدون تخت جمشید و...

جالب ترش هم اینه بر میگردن به من میگن اسم این خیابونه قدیما چی بود؟

زبون نفهم ...

خواهرم خطاب به خواهرزاده 10 ماهه ام هنگام عوض کردن لباس :

دِ بچه دست راستت رو بگیر بالا، چرا نمیفهمی تو؟ میخوای اذیت کنی؟

هوایی ...

اینایی که با دیدن یه دختر همچین هوایی میشند، دوست و آشنا، پدر و مادر و برادر و کلا همه چیز رو میزارن زیرشون و میرن ...

اینا توجه فرمایند هر پروازی یه سقوط هم داره ها.
لطفا درخواست چتر نفرمایند.

از مذهبی به راهسازی ...

یه دوستی هم داشتیم بحث هاش به خصوص مذهبی سوژه بود.

میگفت آدم برای اینکه آمرزیده بشه باید به سمت امام رضا بره، بره به سمت قم، جمکران، کرج، مشهد  بره به این سمت ها.

بحث از مذهبی رفت تو بخش ترافیک و راهبری

پایان راه ...

قطاری ام با صد ها خاطره که در پایان راه به جرم اشتباه دیگری دنیایم تباه می شود ...

دیگران ...

دهن ها را باید بست.
جور دیگر باید رید تو روح بعضیا ...

زمین ...

یک وقت ها زمین که میخوری، انگار تازه متولد شدی.
وقتی کسی نیست بلندت کنه، پات که زخمی شده دستت رو میزاری رو همون پایه.
بلند میشی، یه حس خوبی داره.
یه جور دوباره متولد شدنه.

چرخ و فلک ...

کیبوردم نچرخید خواستم بگم بگیرم گفتم به کیرم ...
خیلی بد شدا، خیلی ...
کیبورد هم یه وقت ها نمیچرخه خب.

تنهایی ...

تنهایی میدونی یعنی چی؟
یعنی گوشیت زنگ بخوره ولی اینقدر آهنگش برات غریبه باشه که ندونی برای تویه ...

رعد ...

یه مدت جدی فکر میکردم تو دوران حضرت یوسف اون 7 سال خشک سالی قاعدتا رعد و برق هم صورت نمیگرفته دیگه، اینا پس چه طوری بچه دار می شدند؟

در اون دوران خیلی ذهنم رو مشغول کرده بود.

پشه ها ...

یک روزی میرسه انتقامم رو از این پشه ها میگیرم.
یکیشون رو گیر میارم وقتی خوابیده میرم بالاسرش خرناس میکشم، بعد دستش رو تکون میده میگه برو گمشو.
اون وقت میگم آهان یادته اون شبای کنکور و امتحان من هی میگفتم جان مادرت بزار بخوابم؟
الان روز انتقامه.

صندلی خالی ...

دنیا میبینه ؟ آدمهایی مثل Dennis Ritchie رو دنیا دوباره به خودش نمیبینه، قطعا نمیبینه.
اینا میرند و کسی نمیاد جاشون یه صندلی اون وسطا هست خالی.
حالا Ritchie  هم رفت و ما موندیم دست خالی ...

بعله ...

دوستم خطاب به من : هنوزم همون شیطنت های جوونیت رو داریا ...

من متولد 71، دوران جوانیم کی بوده یعنی؟

پیریز برق

نمیدونم چی هست بین پیریز برق و این بچه های تازه به راه افتاده ।
نمیدونم شاید نافشونو با پیریز برق بریدن یا اینکه بلاخره تو نسلشون به ادیسون برسیم ،
ولی هرچی هست این پیریزه چی داره که این بچه مچه ها گیرن سر اینکه انگشتشونو بکنن توش ।

مدرن وار فار 3 ...

خرکی وار فار سه آمده است بیا تا برویم،

بالشت و متکا مهیاست بیا تا برویم ...

سیاه و سفید ...

برای عشقت باید خاکستری باشی.

اگر سفید باشی شک می کنه که شاید مقصودی داری و دل زده میشه.
و اگر سیاه باشی ازت متنفر میشه.

گاهی وقت ها باید دلش رو بشکونی، گریش بندازی، یه وقت هایی هم باید بشی براش تکیه گاه، همون سر پناه، همونی که همه دنیاش بشی و همه دنیات بشه.
خلاصه باید خاکستری باشی.

یادتون نمیاد ...

اون قدیما یه گربه بود تو محله پاش رفته بود زیر ماشین، ما که اجازه نداشتیم گربه رو بیاریم تو خونه یه جعبه از این میوه فروشیه کش رفته بودم. جای گرم و نرم براش درست کردیم شب به شب میرفتیم براش یک کاسه شیر میزاشتیم میومدیم این گربه یه مدت اینجا کیف و کول زندگی میکرد.
بعد من مریض که شدم یه مدت نرفتم دیگه گربه خوب شد و رفت. این هر چند روز یه بار شبا میومد دم پنجره اتاقم میو میو میکرد چند دقیقه میرفت من که خوب شدم نفهمیدیم این گربه چش شد دیگه پیداش نشد.

این گربه از بعضی ها، انسان تر بود ...

دست روزگار ...

یه رفیق هم داشتیم این همش دنبال یک دختر باکره بود، به هر دختری میرسید میگفت شما پرده دارین؟ بعد دخترا هم سر همین ماجرا میزدن تو سرش میزاشتن میرفتن.

خلاصه آخر کار دست روزگار امان نداد و یه دختر گیرش اومد که باکره نبود.

ببینید روزگار چقدر عنه.

انیشتین ...

پارسال که یک درس افتادم و یک مدت با مدرسه درگیر شدم. مدیر مدرسه بهم برگشت گفت هی تو خجالت نمیکشی ؟ درس نمیخونی؟ گفتم مگه چیه؟ برگشت گفت بچه های هم سن و سالت رو نگاه کن ...
یه چپ چپ نگاش کردم گفتم انیشتین هم ...
فوری دستش رو گرفت جلو دهنم گفت بسه دیگه چهار ساله اینو داری میگی اون مال دبستان بود الان دبیرستانی. بعدش آدم شد.
یه لحظه مکث کردم بعد گفتم میدونی ؟ اون قدیما دبستان دانشگاه الان بود، میدونی؟ میفهمی یعنی؟ اون زمان از دبستان اخراج میشدی انگار از دانشگاه الان اخراج شدی.

خیلی دهن پر کن بود خیلی ساکت سرش رو انداخت پایین گفت تو آدم بشو نیستی گمشو برو ...

یادگاری ...

یه دورانی بود تفریحاتمون این بود که بزنیم بریم خونه دایی اینا.
در یک فرصت مناسب کفش های طبقه دوم رو با کفش های طبقه اول برداریم ببریم بزاریم طبقه چهارم بعد هم بریم خونمون.
بنده خداها صبح بلند میشدند می دیدن نیستن کفشاشون.
اون زمان این تفریحه خیلی بودا.
چقدر مهربون بود دایی جان.

حوری ...

یه فامیل داریم یه پسر بچه داره خیلی با نمک خیلی کیوت، بهش میگم چرا نماز میخونی؟ میگه میخوام بزرگ بشم بمیرم، برم اون دنیا حوریا زیاد باشن عشق و حالم رو بکنم ...
بچه هنوز اول دبستانه.

پارادوکس ...

یارو : هی خرس گنده، بچه بازی در نیار دیگه. بگو چته؟

من : آخر خرسم یا بچه؟

پارادوکس داشت جملش.

پشه ...

میدونی یه پشه بیاد یه دسته برگرده یعنی چی؟ میدونی یه دسته پشه بیاد یه تیپ برگرده یعنی چی؟ میدونی یه تیپ پشه بیاد یه گردان برگرده یعنی چی؟

غرور، سوسک، دمپایی ...

هی غرور من سوسک نیست که زیر پات هی له اش میکنی.
میفهمی؟

افکار ...

یه وقتایی غرق میشی در افکارت، میری به 10 هزار پا، بعد میرسی به 20 هزار پا، 30 هزار پا، 40 هزار پا، 50 هزار پارو رد میکنی دیگه جاهائی میرسی که کم کم مغزت میخواد منفجر بشه.
اینجور موقع هاست که یه رفیق میخوای بیاد دستت رو بگیره بکشتت بیرون از افکارت ...

تخمان ...

از وجنات تخم 101 حُسن است که 100 حُسن آن به تخممان.
1 حُسن آن که دنیا را دگرگون کرد کافیست.
وقتی رئیس پلیس شدم یه ستاد درست میکنم به اسم پلیس یخچال ها و فریزر.
یه تیم هم میزارم نامحسوس شعارشون این باشه :
"زود خوردن بهتر از هرگز نخوردنه."

بودن

استیو جابز که مرد فهمیدم بودن آدمائی که می تونستند بمب اتم بسازند، آی پد بسازند، برق اختراع کنند، کامپیوتر تولید کنند، بودن همچین آدمائی.
اما از شدت گشادی حالش رو نداشتن، شایدم دنیا به یه ورشون بوده ولی بودن همچین آدمایی
یکیش خودم

مستر ریست ...

من اگه جای خدا بودم تو تنظیمات آدم یه کد میزاشتم هر وقت نیاز شد برگرده به تنظیمات کارخانه.
این که نشد هر روز هجومی از خاطرات یا همون فایل های آشغال به مغز حمله ور میشن.
هیچ جورم پاک نمیشن.

آدم ...

آدم دلش تنگ میشه، دلش میگیره وقتی میبینه همچین آدمائی میمیرن.
یه جورائی میشه ...
خدایش بیامرزد.
ما امثال استیو جابز میبینیم بازم یعنی؟

ارتباط ...

دل آدم باید به هر دل آدم دیگه ای وصل بشه، باید تجربه کنه دوست داشتن رو، دوست بودن رو. اما تیک ریممبر می رو نباید بزنه.
یه وقت دله لاگین شده دست ناکَسِش نیوفته.

عادت

مشکلات از اونجا شروع میشه که تفریحات سالم از سرگرمی خارج میشه تبدیل میشه به یک سری عادت که اگر هر روز و هر ساعت انجامشون ندی یه چی تو زندگیت کاسته میشه.

آخرین ها ...

برای جلوگیری از استفاده پیش از حد به جای دو نقطه دی از دو نقطه همم استفاده نمائید.

حتی شما دوست عزیز.

پیچیده

یه رابطه که پیچیده میشه.
عی نهو یه دندون خراب میشه که باید بِکنیش بندازی دور.
وگرنه درد ناک میشه میزنه به سرت تخمات به گا میره.

روحیات درون

تو اتوبوس آروم نشسته بودم زیر لب زم زمه میکردم که امشب شب عشقه، همین امشب رو داریم. یه پیر مردی همچین شیک همچین با مرام اومد زد رو شونم برگشت گفت جوونیت رو غدرش رو بدون. یه حسی گرفتم خواستم بگم حاجی منو نیگاه نکن اینجوری من شیکستم من پیر شدم من از درون پیرم. ولی حسه زودگذر بود لبخند زدم گفتم میدونم حاجی.
تیریپ عن روشن فکری گرفته بودم در اون لحظه.

خریت

آدما خیلی عنن.

اینو صرفا جهت اطلاعتون عرض کردم.
خر آ بهترَ