خیلی بی معرفتی ...

امروز صبح بلند شدم تا شاید تو را ببینم، نگاهی چپ چپ به تلفنم میکنم ببینم چیزی از تو برایم آمده؟ با نا امیدی به دستشویی میرم تا شاید باز هم خبری از تو بشه اما باز هم باید منتظر بمانم صبحانه را نوش جان میکنم ولی باز هم خبری از تو نیست؟ یعنی چه؟ قهر کرده ای؟ مگه من دیشب چه حرفی زدم؟ باور کن خودت بهم پیامک زدی که منتظر باشم من که میخواستم بیام و ازت مثل همیشه خرید کنم اما تو بودی که گفتی این بار رو مهمون من باش، نگفتی؟ چرا؟ پس چرا اینقدر منو منتظر میزاری؟ من و تو که این حرفا رو نداشتیم؟ داشتیم؟ اون زمان ها که راه و بی راه پیامک می فرستادی چیشد؟ الان فراموش کردی مارو؟ نمی دانم باز هم روزم شب شد اما ...



اعتبار هدیه ی که قولش رو بهم دادی رو نفرستادی ایرانسل ...

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر