اون قدیما یه گربه بود تو محله پاش رفته بود زیر ماشین، ما که اجازه نداشتیم گربه رو بیاریم تو خونه یه جعبه از این میوه فروشیه کش رفته بودم. جای گرم و نرم براش درست کردیم شب به شب میرفتیم براش یک کاسه شیر میزاشتیم میومدیم این گربه یه مدت اینجا کیف و کول زندگی میکرد.
بعد من مریض که شدم یه مدت نرفتم دیگه گربه خوب شد و رفت. این هر چند روز یه بار شبا میومد دم پنجره اتاقم میو میو میکرد چند دقیقه میرفت من که خوب شدم نفهمیدیم این گربه چش شد دیگه پیداش نشد.
این گربه از بعضی ها، انسان تر بود ...
بعد من مریض که شدم یه مدت نرفتم دیگه گربه خوب شد و رفت. این هر چند روز یه بار شبا میومد دم پنجره اتاقم میو میو میکرد چند دقیقه میرفت من که خوب شدم نفهمیدیم این گربه چش شد دیگه پیداش نشد.
این گربه از بعضی ها، انسان تر بود ...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر