یه وقتایی غرق میشی در افکارت، میری به 10 هزار پا، بعد میرسی به 20 هزار پا، 30 هزار پا، 40 هزار پا، 50 هزار پارو رد میکنی دیگه جاهائی میرسی که کم کم مغزت میخواد منفجر بشه.
اینجور موقع هاست که یه رفیق میخوای بیاد دستت رو بگیره بکشتت بیرون از افکارت ...
اینجور موقع هاست که یه رفیق میخوای بیاد دستت رو بگیره بکشتت بیرون از افکارت ...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر