روزی که تو را دیدم فهمیدم که دیگر باید به سراغ قلبم بروم، آن خانه ی کهنه را آب و جارو کنم و سر و سامانی بهش بدهم تا جای زیبایی برای تو شود، همه جا را با دقتی تمام تمیز کردم تا تو به آسانی در آن زندگی کنی. در های قلبم را به سوی تو گشودم و تابلوی ورود ممنوع را کنار گذاشتم تا تو گم نشوی حتی به پلیس هایی که بر سر راه تو بودند پول دادم تا اگر وسایلت را با تریلری میاوری آنها بگذارند وارد قلبم شوی اما ...
تو با قلب من چه کردی؟ با بولدوزر خرابش کردی، حداقل خسارتش رو بده نامرد ...
یکی نیست بگه وقتی بلد نیستی بشینی پشت بولدوزر مگه مجبوری؟
تو با قلب من چه کردی؟ با بولدوزر خرابش کردی، حداقل خسارتش رو بده نامرد ...
یکی نیست بگه وقتی بلد نیستی بشینی پشت بولدوزر مگه مجبوری؟
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر