راستشو بخواید من تو زندگیم دوست زیاد داشتم و با بعضی هاشون بیش از 10 سال که دوست هستم. اما بعضی وقت ها به بعضی از دوستی ها حسودیم میشه بعضی ها واقعا دوست هستند و بی نظیرند یادش بخیر راهنمایی بودم که یکی از بهترین دوستام متاسفانه به دلیل بی توجه ای یه راننده از خدا بی خبر تصادف کرد و عمرش رو داد به شما، یادش بخیر چه دوران خوبی داشتیم شاید از اون موقع به بعد من هیچ وقت مثل قبل نشدم. حالا چرا این هارو میگم؟ یه داستان خیلی جالب خوندم که منو یاد اون روز ها انداخت :
اقای مورگان مرده بود.
قبل از اینکه تابوتش را داخل قبر بگذارند یکی از دوستانش درب تابوت را باز کرد و چند سکه انداخت توش.
کشیش ازش پرسید: فکر میکنید این سکهها به دردش بخوره.
ـ اره فکر میکنم پول چند تا بطری آبجو بشه!
ـ ولی اونجا آبجوئی وجود نخواهد داشت پسرم.
ـ فکر نکنم مورگان بتونه بدون آبجو اونجا طاقت بیاره.
نکات ریزی توی این حکایت نهفته است و واقعا زیباست.
اقای مورگان مرده بود.
قبل از اینکه تابوتش را داخل قبر بگذارند یکی از دوستانش درب تابوت را باز کرد و چند سکه انداخت توش.
کشیش ازش پرسید: فکر میکنید این سکهها به دردش بخوره.
ـ اره فکر میکنم پول چند تا بطری آبجو بشه!
ـ ولی اونجا آبجوئی وجود نخواهد داشت پسرم.
ـ فکر نکنم مورگان بتونه بدون آبجو اونجا طاقت بیاره.
نکات ریزی توی این حکایت نهفته است و واقعا زیباست.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر