یه روز صبح که میخوای از خواب بلند بشی ساعت باهات لج میکنه عمرا اگر بزاری 5 عمرا عمرا 5 زنگ بزنه میزاره قشنگ 6 زنگش رو میزنه حالا بلند شدی میبینی کو چایی؟ همه رو شبونه کشیدن بالا توش آب بستن کسی نفهمه خالیه داری چایی دم میکنی یادت میوفته تازه نماز نخوندی حالا ساعت چنده؟ 6:30 باید 7 سر قرارت باشی میای وضو بگیری حسش نیست بری دستشویی، توی آشپزخونه وضو میگیری لیز میخوری با سر میری پذیرایی بشقاب ها و شترق پخش زمین میشی خلاصه اینکه وقتی هم لباس پوشیدی زدی بیرون تازهمیبینی بله درب ها هم قفل حالا نه یکی نه دوتا نه سه تا! باید 4 تا درب رو باز کنی بزنی بیرون آخرش هم یا وسط پله ها یادت میوفته یه چیزی رو جا گذاشتی یا یادت میره عین 4 درب رو ببندی. حالا رسیدی وسط خیابون زیپ باز و... رو ولش کند لباس رو برعکس پوشیدی همه چپ چپ نگات می کنن که از اون بالا کفتر میاید و روزت رو تاریک میکنه.
آخرم میرسی جایی که باید باشی اون روز سر ساعت 7:00 درب رو بستن خلاصه که دهن مهن سرویس یه تیپا در فلان جای مبارک و راهی خانه میشی که کیفت هم که میترسه سرش بی کلاه بمونه پخش بر زمین میشه و نوت بوک جناب عالی تشریف میبره به همونجا خلاصه آخرشم از اینجا رونده از اونجا مونده میای میرسی خونه درب رو باز کنی میبینی آه کلید هارو صبح اشتباه برداشتی و مجبوری تا 2 بعد از ظهر پشت درب بمونی ...
ولی باز خداروشکر موقع خوابیدن رو تخت خواب سقف رو سرت خرا ... آخخخخخخخخخخخ ...
آخرم میرسی جایی که باید باشی اون روز سر ساعت 7:00 درب رو بستن خلاصه که دهن مهن سرویس یه تیپا در فلان جای مبارک و راهی خانه میشی که کیفت هم که میترسه سرش بی کلاه بمونه پخش بر زمین میشه و نوت بوک جناب عالی تشریف میبره به همونجا خلاصه آخرشم از اینجا رونده از اونجا مونده میای میرسی خونه درب رو باز کنی میبینی آه کلید هارو صبح اشتباه برداشتی و مجبوری تا 2 بعد از ظهر پشت درب بمونی ...
ولی باز خداروشکر موقع خوابیدن رو تخت خواب سقف رو سرت خرا ... آخخخخخخخخخخخ ...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر