گاهی هم میشینم یک نگاه به گذشته میندازم.
بی عُرضگی هامو که نگاه میکنم. فقط باید سر تکون بدم.
بیشتر از تمام آدمای فرصت داشتم.
که فرصتا رو حروم کردم رفته.
نمیدونم چرا حروم میکنم؟
فکر میکنم سوزوندن فرصت برای من شده یک تفریح . . .
تنها کاری که میتونم بکنم خنده ی تلخه . . .
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر