بزرگترین بازی من و خواهرم تو دوران نو جوانی همین بود که اون بگه مار من بگم خودتی، من بگم به درک، اون بگه رفتی، من بگم گوساله، بگه خودتی و همین طور ادامه بدیم تا آخر یکی کم بیاره.
کَل کَل های هفته ای داشتیم ماها . . .
کَل کَل های هفته ای داشتیم ماها . . .
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر