رفته بودیم، شمال نشسته بودیم دور هم بساطی بود پسرا یه طرف، دخترا یه طرف، که والیبال بازی کنیم هرچی گفتم آقا سن ما از این کار ها گذشته برید جوانیتون رو بکنید، بازیتون رو بکنید. به گوش خرش که نرفت گفت باید تو هم بیای بازی بهش گفتم امیر جون، عزیز جون، برادر من، سرور من، منو که میشناسی با ورزش میونه خوبی ندارم میام تر میزنم به بازیتون که در آخر یاسین بود در گوش خر و هیچ فایده ای هم نداشت.
با ترس و لرز رفتیم بازی کردیم که اتفاقا به دلیل حضور بنده بازی رو با اختلاف بسیار قابل قبولی از تیم دختران خانواده برنده شدیم.
توی آخر بازی همه بهم گفتن که لعنتی اگر دیروز هم با ما بودی الان مجبور نبودیم ظرف های دیروز رو بشوریم. همه کاسه های خانواده رو دادن ما شستیم تا تنبیه بشیم.
خلاصه هر آدمی که قدرتی داره ما هم تو جو گیر شدم نمونه نداریم.
با ترس و لرز رفتیم بازی کردیم که اتفاقا به دلیل حضور بنده بازی رو با اختلاف بسیار قابل قبولی از تیم دختران خانواده برنده شدیم.
توی آخر بازی همه بهم گفتن که لعنتی اگر دیروز هم با ما بودی الان مجبور نبودیم ظرف های دیروز رو بشوریم. همه کاسه های خانواده رو دادن ما شستیم تا تنبیه بشیم.
خلاصه هر آدمی که قدرتی داره ما هم تو جو گیر شدم نمونه نداریم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر