ما در دنیای زیبایی زندگی میکنیم، مردم هر روز قبل از خروج از خانه، ماسک روزشان را به چهریشان میزنند و خارج می شوند، با آن انواع و اقسام کلاه ها را ابر سر همدیگر میگذراند و شب راضی از کار های انجام شده به خانه میروند و در کنار خانواده خود باز هم با همان ماسک هستند.
اما سال هاست که ماسک من گم شده است، نمیدونم کجا گذاشته پس هر روز مجبورم بدون ماسک از خانه خارج شوم، مردم را ببینیم در حالی که ماسکی بر روی صورت خود زده اند، صورت های بی روحشان را ببینم و نتوانم چیزی بگویم. من در بین آنها غریب هستم و اینقدر غیر عادی که احساس میکنم این من هستم که کار اشتباه انجام میدهم نه آنها شاید هم اینطور باشد در مجمع دیوانگان، عاقل نا متعارف ترین فرد است.

آنها به من می گویند تو جامعه گریز هستی آنها به من می گویند تو ضعیف هستی، آنها به من می گویند تو غیر عادی هستی در حالی که خود را در مقابل آینه لحظاتی نگاه نمی کنند، خود واقعی را نه پشت میلیون ها دروغ و خیانت، آنها به من می گویند چرا همراه جامعه نمی شوی؟ همراه جامعه ای که دروغ و خیانت در آن یک امر عادیست.

نمیدونم، آیا من اشتباه میکنم؟ من نیز باید هم رنگ چنین جامعه ای شوم؟ من هم باید بروم و یه ماسک جدید بخرم و بر صورتم بزنم؟ امیدوارم چنین روزی رو نبینم.

خسته ام.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر