نشسته بودیم گرم صحبت با خانواده که یک باره از درب وارد شد و بی چون و چرا گفت پدر سگ !!!
همه مات مونده بودیم که برگشت گفت پدر سگ مگه بهت نگفتم؟
حالا باز داشتم بهش نگاه میکردم که یکهو برگشت گفت، اصلا میدونی چیه؟ گور بابات من رفتم.
منو میگی!!! در تعجب تمام به درب و دیوار نگاه میکردم و حرفی هم نداشتم بزنم.
آخرم نفهمیدم چی شد که اینقدر گیر داده بود به پدر بنده خدای ما؟
همه مات مونده بودیم که برگشت گفت پدر سگ مگه بهت نگفتم؟
حالا باز داشتم بهش نگاه میکردم که یکهو برگشت گفت، اصلا میدونی چیه؟ گور بابات من رفتم.
منو میگی!!! در تعجب تمام به درب و دیوار نگاه میکردم و حرفی هم نداشتم بزنم.
آخرم نفهمیدم چی شد که اینقدر گیر داده بود به پدر بنده خدای ما؟
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر