خریت کردم

دیروز شیطان را دیدم.
گفتم آقا چه طوری کم پیدا شدی
که یکهو قاطی کرد و زد زیر گریه برگشت گفت دست رو دلم نزار که خونه، دارم بازنشسته میشم.

گفتم برو خودتو مسخره کن ...
بهم گفت آقا چی داری میگی تو این وسط؟ از شب تا صبح مثل خر میدوئیم دوتا آدم رو که وسوسه نشدن، وسوسه کنیم میبینیم خودشون به صورت اتوماتیک کار هایی بدتر از چیز هایی که من میگم انجام میدن.

دیگه این وسط من چی بگم؟
اگر میدونستم جون تو، این انسان ها اینقدر مزخرفن همون موقع یه سجده میرفتم خودم رو هم خسته نمیکردم.
اینا نزده میرقصن.

بعدم توی غروب آفتاب محو شد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر